
مسجد تهران مقصد عاشقانی است که می خواهند آخرین وداع خود را به تاخیر بیندازند. کوچه های اطراف مملو از گل های سفید و آغوش های دلگرم کننده است و دل ها در انتظار معجزه ای برای زنده ماندن شهید هستند. این روایتی است از زمان هایی که تهران کینه های شکننده داشت.
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجویان، امروز شنبه ۲۲ تیرماه با نزدیک شدن به ساعات پایانی شهر تهران، اتفاقی تاریخی و تلخ را تجربه می کنیم. یک روز از حضور پیکر رهبر شهید در این شهر و در مسجد می گذرد و شهر باید با این حقیقت تلخ روبرو شود که شهید آیت الله سید علی خامنه ای یا همان آقای خامنه ای برای همیشه تهران پایتخت ایران را ترک خواهند کرد.
خورشید پیکر شهید همچنان بر فراز مسجد تهران می تابد. خورشیدی که گرمای طاقت فرسا نیمه روز تابستان را برای مردم بی معنا کرد. با نزدیک شدن به غروب، لحظات سخت تری به نظر می رسد. حالا مردم تهران می خواهند زمان دیرتر بگذرد تا وداع تهرانی با پیکر رهبر شهید برای همیشه به تاخیر بیفتد.
آقای شهیدمان 20 روز پیش اربعین را به تهران آورد. حال و هوای تهران تقریبا اربعین است و موکب ها به خانواده ها و زائران رهبر شهیدمان خدمت می کنند، چه در خیابان های اطراف موصلی و چه در نزدیکی موصلی.
رهبر شهید ما حسینی زندگی کرد و حال و هوای کربلا را به تهران منتقل کرد. حتی نمازخانه هم شبیه مسجدالحرام است و هر لحظه روچ می خوانند و تا چشم به محل قرار گرفتن پیکر رهبر شهید انقلاب می افتد، خود به خود اشک مردم جاری می شود. اکنون همه دارند درس آزادگی و رهایی را برای رهبر شهید تکرار می کنند.
با نزدیک شدن به عصر، جریان مردم به سمت موصل نیز افزایش می یابد. می خواهند آخرین نماز را در شهر پشت سر آقا شهید بخوانند تا یادی از کسانی باشد که هنوز باور نکرده اند که رفته یا راهی آن شده اند، اما به محض اینکه چشمشان به پرچم جمهوری اسلامی ایران بر پیکر رهبر شهید می افتد، بی آنکه بدانند چشمانشان اشک می ریزد.

وقتی از مسجد خارج می شویم، خیابان ها حس عجیبی از نزدیک غروب دارند. مردم با اهدای گل های سفید به یاد رهبر شهید تسلیت می گویند و یکدیگر را در آغوش می گیرند. آنها هنوز از حضور امام خامنه ای در تهران خوشحال هستند، اما این فقط تا عصر دوشنبه ادامه دارد و چه بهانه ای برای گریه دوباره.
روزهای سختی برای تهران می گذرد و آفتاب این شهر نمی خواهد غروب کند تا رهبر شهید مدت بیشتری در تهران بماند. اما زمان، مردم و ضررها غیر قابل جایگزینی هستند و این یادآوری اشک ما را در می آورد.
اذان خوانده می شود و خورشید غروب می کند; در خیابان های مسجد تهران مردم با هم نماز می خوانند. شهر هنوز رنگ و بوی رهبر شهید را دارد و این امید وجود دارد که دمی مدت بیشتری در کنار ما بماند. یادمان می آید که رهبر شهید اینجا نماز جمعه می خواند و باز هم عصبانی هستیم.
رهبر شهيد دختران كوچك را خيلي دوست داشت و زيباترين لحظات روزهايمان را با آنها جشن مي گرفتيم در حالي كه در مسجد بازي مي كرديم تا لحظه اي كه به ياد مي آوريم نوه 14 ساله اش به دست تبهكاران به شهادت رسيد. این لحظه ای است که دوباره خشم ما منفجر می شود.
بزرگترین اشتباه این روزهای تهران، کینه توزی از دست دادن رهبر شهید و وداع برای همیشه با ایشان است. شب است و بازماندگان شهید خامنه ای در موصلی تا صبح با او رنج می برند و بر سر و سینه او می زنند. جایی در این شهر به نام موصل، امشب خواب نیست.





